رونوشت برتر از اصل/ مقايسهي جنبش سبز با انقلاب 57
1. آيتالله خامنهاي در مراسم تنفيذ رييس جمهور منتخب خود، جنبش سبز ايران را به طعنه «كاريكاتور انقلاب 57» خواندهاند. ميخواهم خدمت ايشان عرض كنم كه نخير، نهتنها كاريكاتور آن نيست بلكه نسخهي بهروز شده، تجديد نظر شده و اصلاح شدهي آن است كه- بهاصطلاح امروزيها- بسياري از «باگ»هاي ورژن قبلي در آن از بين رفته است. (همسن و سالهاي من كه نميدانند باگ چيست بروند از بچههايشان بپرسند.) همانطور كه خود ايشان و دستگاه سركوبشان نيز كاريكاتور شاه و ساواك و ارتش سي سال پيش نيستند؛ بالاخره سي سال گذشته است و بسي رنج برده و از اشتباهات آن مرحوم و وقايع بعدي تجربه كسب كرده و به اينجا رسيدهاند. (يك فقره بهعنوان مثال عرض ميكنم: بدبخت شعبان بيمخ كجا، لباس شخصيهاي امروزي كجا؛ آنها با چاقو خط ميانداختند، اينها با باتوم به «سر» ميكوبند.) شرط يك مبارزهي جوانمردانه آن است كه حريف را تحقير نكنيم.

2. دكتر ماشاءالله آجوداني، نويسندهي كتاب مرجع «مشروطهي ايراني»، در مصاحبهي پريشب با بيبيسي، ضمن ابراز اميدواري شديد به اين جنبش و اينكه پس از 150 سال بالاخره ملت ما را به حقوق مدني خود ميرساند، فرمودهاند اين بچهها آمدهاند اشتباهات پدرانشان در سال 57 را تكرار نكنند. (يا اصلاح كنند؛ درست يادم نيست.) فرمودهي بسيار درستي است. بنده هم با سواد اندك خودم به اين فرمايش ميافزايم كه پدرانشان هم (آنها كه پس از اين سي سال هنوز زنده ماندهاند و تواني دارند) آمادهي اصلاح اشتباهات خود هستند يعني در مجموع همه (پدران و پسران و البته مادران و دختران) آمدهاند راه ناتمام سي سال پيش را اينبار بهدرستي تا انتها بروند. اين خود يك موضوع مهم و مفصلي است كه در يكي از يادداشتهاي آينده مصدع اوقات خواهم شد.
3. اما برتري جنبش سبز بر انقلاب 57 تا اينجا كه يك ادعاست؛ چطور بايد اثباتش كرد؟ در مقام اثبات عجالتاً سه نكته به نظرم ميرسد كه ميگويم. شما هم بفرماييد تا اين بحث را قدري پيش ببريم:
الف. اين جنبش «رهبر» ندارد، بهجايش «نماينده» دارد، آن هم نمايندهاي كه اتفاقاً همين دو ماه پيش ميليونها راي از موكلانش گرفته است. (چند ميليونش را نميدانيم، چون نشمردهاند.) فرق نماينده با رهبر- بهخصوص از نوع عظيمالشان كاريزماتيك- اين است كه اولاً مشروعيتش را از راي من و تو ميگيرد، ثانياً خودش هم اين روال كسب مشروعيت و به بيان ديگر «قاعدهي بازي دموكراسي» را پذيرفته است و خرش كه از پل گذشت نميتواند زيرش بزند. حالا اينكه بهجاي رهبر، نماينده داشته باشي (يا رهبري كه براي خود شأن نمايندگي قايل باشد) كجايش بهتر است؟ اينكه بتواني رابطهات را با او بر اصول دموكراسي تنظيم كني. يعني بهجاي اينكه مرتب از او فتوا بگيري تا اجرا كني، بتواني به او «پيشنهاد» بدهي، بتواني از او «پرسش» كني، حتي عنداللزوم بتواني يقهاش را بگيري و «مواخذه»اش كني. همين نبودن هالهي قدسي دور سر مهندس موسوي در آينده جلوي بسياري از انحرافات و آفات بعدي جنبش را ميگيرد. مضاف بر اينكه رهبر نبودن موسوي باعث بروز خلاقيتها و «تكثر رهبري» در تكتك جمعيت 80-70 ميليوني ايراني در داخل و خارج كشور ميشود به اين معنا كه از فلان بچه محصل در خيابان مولوي تهران تا محسن سازگارا در واشنگتن هر كدام از تمامي توان انديشگي و رسانهاي خود (VOA باشد يا «بالاترين») استفاده ميكنند تا جنبش را قدمي به جلو ببرند. اين يعني همان جنبش مدرن و شيك كه قبلاً هم گفته بودم.
ب. جنبش سبز «خشونت» ندارد؛ انقلاب 57 داشت. نهتنها گروههاي عمده چپ بنا به ضرورتي كه تشخيص ميدادند از ميانهي دههي 40 مبارزهي قهرآميز را بهعنوان تنها راه ممكن در پيش گرفته بودند، در جماعت اسلامگراي تحت رهبري امام خميني هم افراد و گروههايي كه سابقهي ترور و اعمال خشونت داشته باشند كم و بيش پيدا ميشد. (نمونهاش همين محسن مخملباف خودمان كه در 17 سالگي در جريان نبرد مسلحانه دستگير شد!) مهمتر اينكه اصلاً در آن دوره نهتنها در ايران كه در هيچ جنبش آزاديبخش جهاني خشونت تقبيح نميشد، تقديس ميشد؛ ادبيات مسلط مقاومت ادبيات خون و خشونت بود. اين بود كه هم در شب 22 بهمن در بعضي شهرها دار زدن و مثله كردن ساواكيها و آنها كه «عوامل رژيم» خوانده ميشدند راه افتاد، هم تا چند ماه بعد اينگونه انتقامها جسته و گريخته ادامه يافت و هم اينكه بدتر از همه چند شب پس از پيروزي انقلاب براي اولين بار چند افسر عاليرتبه را در پشتبام همان مدرسهاي كه رهبر انقلاب سكني داشت (آخر بيسليقگي تا كجا) با محاكمه يا بي محاكمه اعدام كردند و اين كار را چند ماه ادامه دادند تا درگيريهاي جديد پيش آمد و انتقام از عوامل رژيم گذشته از اولويت افتاد.
پ. نكتهي سوم «خودآگاهي» ملي است كه در اين جنبش وجود دارد و سال 57 بهگمانم وجود نداشت يا كمتر بود. الان مردم ميدانند كه چه ميخواهند: در درجهي اول راي خود را ميخواهند و در درجهي دوم شعارهاي انتخاباتي رييس جمهور منتخب خود را (كارآمدي اقتصادي، آزاديهاي اجتماعي و سياسي، رفع تبعيض و...) اما سال 57 چه؟ اين را بزرگترها بايد جواب بدهند ولي من كه آن سالها بچه بودم يادم هست تا چند سال بعد از انقلاب هم مردم با پوزخند و تلخند از هم ميپرسيدند «براي چه انقلاب كرديم» يا «براي چه شاه را بيرون كرديم» و بعد هم كه جواب درست و حسابي پيدا نميكردند، گناه را گردن انگليسيهاي بيچاره ميانداختند. شايد اغراق بهنظر برسد، ولي آنچه بايد «مطالبات» يك انقلاب باشد در انقلاب 57 در سطح فعالان سياسي «يك بستر و دو رويا» بلكه صدها رويا بود و در سطح ملت 36 ميليوني هم (حالا يا بهدليل شتاب فوقالعاده زياد جريان انقلاب در سال 57 يا محدود بودن وسايل اطلاعرساني و ارتباط جمعي يا پايين بودن سطح سواد عمومي جامعه و...) واقعاً يك «ندانمكاري» عمومي. اين فقدان خودآگاهي ملي به فاصلهي كوتاهي نتيجهاش را نشان داد: يكي ميگفت نان ميخواهم، آن يكي جواب ميداد ما براي شكم انقلاب نكرديم. يكي آزادي ميخواست، آن ديگري حكومت شرع.
4. البته قابل كتمان نيست كه جنبش سبز از همان اولين روزها سعي در القاي «اينهماني» خود با انقلاب 57 داشته است. اين روند با انتخاب مهندس موسوي، نخست وزير محبوب امام خميني، به پرچمداري جنبش آغاز شده و با مصادرهي تكتك نمادهاي انقلاب 57، بهويژه الله اكبرهاي شبانه، تداوم يافته است. ولي آنچه سبب تشديد اين روند شده اينهماني ديگري است كه در آن سو نيز اتفاق افتاده است. در واقع نظام جمهوري اسلامي آنقدر با آرمانهاي اوليهي خود فاصله گرفته و به رژيم سلطنتي (آن هم در روزهاي زوالش) شبيه شده است كه الان نهتنها سر دادن الله اكبر كه فرياد زدن شعار «استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي» (نه حتي جمهوري ايراني) در خيابانها نيز بهنظر ميرسد عملي انقلابي و مستوجب باتون، گاز اشكآور، بازداشت و البته مرگ باشد. ولي اينكه پس از سي سال دو سوي دعوا اينقدر شبيه اسلاف خود شدهاند تقصير از معترضان است يا نظامي كه در اين مدت، عليرغم در اختيار داشتن كليهي منابع ملي اين كشور زرخيز، دنده عقب گرفته و مسافران خود را به ايستگاه اول بازگردانده است؟

2. دكتر ماشاءالله آجوداني، نويسندهي كتاب مرجع «مشروطهي ايراني»، در مصاحبهي پريشب با بيبيسي، ضمن ابراز اميدواري شديد به اين جنبش و اينكه پس از 150 سال بالاخره ملت ما را به حقوق مدني خود ميرساند، فرمودهاند اين بچهها آمدهاند اشتباهات پدرانشان در سال 57 را تكرار نكنند. (يا اصلاح كنند؛ درست يادم نيست.) فرمودهي بسيار درستي است. بنده هم با سواد اندك خودم به اين فرمايش ميافزايم كه پدرانشان هم (آنها كه پس از اين سي سال هنوز زنده ماندهاند و تواني دارند) آمادهي اصلاح اشتباهات خود هستند يعني در مجموع همه (پدران و پسران و البته مادران و دختران) آمدهاند راه ناتمام سي سال پيش را اينبار بهدرستي تا انتها بروند. اين خود يك موضوع مهم و مفصلي است كه در يكي از يادداشتهاي آينده مصدع اوقات خواهم شد.
3. اما برتري جنبش سبز بر انقلاب 57 تا اينجا كه يك ادعاست؛ چطور بايد اثباتش كرد؟ در مقام اثبات عجالتاً سه نكته به نظرم ميرسد كه ميگويم. شما هم بفرماييد تا اين بحث را قدري پيش ببريم:
الف. اين جنبش «رهبر» ندارد، بهجايش «نماينده» دارد، آن هم نمايندهاي كه اتفاقاً همين دو ماه پيش ميليونها راي از موكلانش گرفته است. (چند ميليونش را نميدانيم، چون نشمردهاند.) فرق نماينده با رهبر- بهخصوص از نوع عظيمالشان كاريزماتيك- اين است كه اولاً مشروعيتش را از راي من و تو ميگيرد، ثانياً خودش هم اين روال كسب مشروعيت و به بيان ديگر «قاعدهي بازي دموكراسي» را پذيرفته است و خرش كه از پل گذشت نميتواند زيرش بزند. حالا اينكه بهجاي رهبر، نماينده داشته باشي (يا رهبري كه براي خود شأن نمايندگي قايل باشد) كجايش بهتر است؟ اينكه بتواني رابطهات را با او بر اصول دموكراسي تنظيم كني. يعني بهجاي اينكه مرتب از او فتوا بگيري تا اجرا كني، بتواني به او «پيشنهاد» بدهي، بتواني از او «پرسش» كني، حتي عنداللزوم بتواني يقهاش را بگيري و «مواخذه»اش كني. همين نبودن هالهي قدسي دور سر مهندس موسوي در آينده جلوي بسياري از انحرافات و آفات بعدي جنبش را ميگيرد. مضاف بر اينكه رهبر نبودن موسوي باعث بروز خلاقيتها و «تكثر رهبري» در تكتك جمعيت 80-70 ميليوني ايراني در داخل و خارج كشور ميشود به اين معنا كه از فلان بچه محصل در خيابان مولوي تهران تا محسن سازگارا در واشنگتن هر كدام از تمامي توان انديشگي و رسانهاي خود (VOA باشد يا «بالاترين») استفاده ميكنند تا جنبش را قدمي به جلو ببرند. اين يعني همان جنبش مدرن و شيك كه قبلاً هم گفته بودم.
ب. جنبش سبز «خشونت» ندارد؛ انقلاب 57 داشت. نهتنها گروههاي عمده چپ بنا به ضرورتي كه تشخيص ميدادند از ميانهي دههي 40 مبارزهي قهرآميز را بهعنوان تنها راه ممكن در پيش گرفته بودند، در جماعت اسلامگراي تحت رهبري امام خميني هم افراد و گروههايي كه سابقهي ترور و اعمال خشونت داشته باشند كم و بيش پيدا ميشد. (نمونهاش همين محسن مخملباف خودمان كه در 17 سالگي در جريان نبرد مسلحانه دستگير شد!) مهمتر اينكه اصلاً در آن دوره نهتنها در ايران كه در هيچ جنبش آزاديبخش جهاني خشونت تقبيح نميشد، تقديس ميشد؛ ادبيات مسلط مقاومت ادبيات خون و خشونت بود. اين بود كه هم در شب 22 بهمن در بعضي شهرها دار زدن و مثله كردن ساواكيها و آنها كه «عوامل رژيم» خوانده ميشدند راه افتاد، هم تا چند ماه بعد اينگونه انتقامها جسته و گريخته ادامه يافت و هم اينكه بدتر از همه چند شب پس از پيروزي انقلاب براي اولين بار چند افسر عاليرتبه را در پشتبام همان مدرسهاي كه رهبر انقلاب سكني داشت (آخر بيسليقگي تا كجا) با محاكمه يا بي محاكمه اعدام كردند و اين كار را چند ماه ادامه دادند تا درگيريهاي جديد پيش آمد و انتقام از عوامل رژيم گذشته از اولويت افتاد.
پ. نكتهي سوم «خودآگاهي» ملي است كه در اين جنبش وجود دارد و سال 57 بهگمانم وجود نداشت يا كمتر بود. الان مردم ميدانند كه چه ميخواهند: در درجهي اول راي خود را ميخواهند و در درجهي دوم شعارهاي انتخاباتي رييس جمهور منتخب خود را (كارآمدي اقتصادي، آزاديهاي اجتماعي و سياسي، رفع تبعيض و...) اما سال 57 چه؟ اين را بزرگترها بايد جواب بدهند ولي من كه آن سالها بچه بودم يادم هست تا چند سال بعد از انقلاب هم مردم با پوزخند و تلخند از هم ميپرسيدند «براي چه انقلاب كرديم» يا «براي چه شاه را بيرون كرديم» و بعد هم كه جواب درست و حسابي پيدا نميكردند، گناه را گردن انگليسيهاي بيچاره ميانداختند. شايد اغراق بهنظر برسد، ولي آنچه بايد «مطالبات» يك انقلاب باشد در انقلاب 57 در سطح فعالان سياسي «يك بستر و دو رويا» بلكه صدها رويا بود و در سطح ملت 36 ميليوني هم (حالا يا بهدليل شتاب فوقالعاده زياد جريان انقلاب در سال 57 يا محدود بودن وسايل اطلاعرساني و ارتباط جمعي يا پايين بودن سطح سواد عمومي جامعه و...) واقعاً يك «ندانمكاري» عمومي. اين فقدان خودآگاهي ملي به فاصلهي كوتاهي نتيجهاش را نشان داد: يكي ميگفت نان ميخواهم، آن يكي جواب ميداد ما براي شكم انقلاب نكرديم. يكي آزادي ميخواست، آن ديگري حكومت شرع.
4. البته قابل كتمان نيست كه جنبش سبز از همان اولين روزها سعي در القاي «اينهماني» خود با انقلاب 57 داشته است. اين روند با انتخاب مهندس موسوي، نخست وزير محبوب امام خميني، به پرچمداري جنبش آغاز شده و با مصادرهي تكتك نمادهاي انقلاب 57، بهويژه الله اكبرهاي شبانه، تداوم يافته است. ولي آنچه سبب تشديد اين روند شده اينهماني ديگري است كه در آن سو نيز اتفاق افتاده است. در واقع نظام جمهوري اسلامي آنقدر با آرمانهاي اوليهي خود فاصله گرفته و به رژيم سلطنتي (آن هم در روزهاي زوالش) شبيه شده است كه الان نهتنها سر دادن الله اكبر كه فرياد زدن شعار «استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي» (نه حتي جمهوري ايراني) در خيابانها نيز بهنظر ميرسد عملي انقلابي و مستوجب باتون، گاز اشكآور، بازداشت و البته مرگ باشد. ولي اينكه پس از سي سال دو سوي دعوا اينقدر شبيه اسلاف خود شدهاند تقصير از معترضان است يا نظامي كه در اين مدت، عليرغم در اختيار داشتن كليهي منابع ملي اين كشور زرخيز، دنده عقب گرفته و مسافران خود را به ايستگاه اول بازگردانده است؟
برچسبها: جنبش سبز، انقلاب 57
13 نظر:
1- جنبش «رهبر» که دارد هیچ، امثال من و تو حتی نمیتوانیم جلوی بیانیه های سراسر مغلطه اش را بگیریم! رهبری دارد که هفته هاست حاضر به هیچ مصاحبه ای نشده است و پیش از اتمام انتخابات خود را پیروز اعلام کرده است! رهبری دارد که همسرش 2 روز پیش از انتخابات اعلام کرده بود که اگر رقیب پیروز شود تقلب شده است! رهبری دارد که زیر فرم کاندیداتوری شورای نگهبان را امضا کرده و تعهد به التزام عملی از رهبر نموده و امروز برای امضا و تعهد خویش هم اعتباری قائل نیست...
2- جنبش سبز «خشونت» که دارد هیچ، بدون آتش زدن سطل های زباله عمومی اصلا پیش نمیرود! اگر نیروی انتظامی با آن درگیر نشود اصلا مطرح نمیشود! اگر خیابان ها را نبندد و مزاحم کسبه ولیعصر تا ونک نشود اصلا به جایی نمیرسد! اگر به قانون اساسی احترام بگذارد و بپذیرد که تنها نهاد ناظر بر رهبر مجلس خبرگان است و وقتی این مجلس اشکالی به رهبر نگرفته است، عملکرد رهبر صحیح است، اصلا منطق جنبش زیر سئوال میرود. جنبش خشونت که دارد هیچ، 9 بسیجی کشته شده است، جنبش حتی اشاره ای هم نمیکند...
3- «خودآگاهي» ملي که در جنبش نیست هیچ، پرجمعیت ترین حضور خیابانی جنبش به عدد ده درصد مشارکت کنندگان در انتخابات هم نرسیده است!!! و جالب است که جنبش خود را ((ملی)) مینامد!!!
هنوز در هیچ شهری جز تهران یک جمعیت 5 رقمی مشاهده نشده است و جنبش خود را نماینده 40 میلیون انسان میداند!!!
و 40 میلیون انسان زبان ندارند و غیرت و عرق ملی ندارند، فقط جنبشی ها دارند!!!!
برو برادر!
برو به افکار دون کیشوتیت برس که امثال شما ((توهم زده)) ها زیاد دیده این مملکت...
البته گناهی نداری...
((رهبر))ت هم آخر تخیله...
:) :)
توسط
ناشناس, در
۱۷ مرداد ۱۳۸۸ ساعت ۴:۳۴
مقاله بسیار خوبی بود از خوبیش همین بس که آقایون را خیلی ناراحت کرده به نظر جناب ناشناس توجه کنید:
جناب ناشناس:
اگر مردم سطل زباله رو آتش می زنند برای بی اثر کردن گاز اشک آوری است که از طرف بسیجی های مظلوم شما به طرفشون شلیک میشه! خوشحالم که همتون مثل اون رهبر جنایتکارتون دچار کوری وکری مصلحتی هستین!
توسط
مسعود, در
۱۷ مرداد ۱۳۸۸ ساعت ۵:۳۸
ماهان، دوست عزیز، نوشته شما که کاملا زیبا و به جا بود، نظری هم که این پایین زیر نوشته ات دیدم کاملا با ادبیات شریعتمداری و بی جا! البته توقع دیگری هم از این جمعیت ذوب شده نمی توان داشت، برای آگاهی این موجود گرامی دعوتش می کنم این چند خط را بخواند:
1- خودت خوب می دانی، رهبرانت هم می دانند، ولی امرهایت هم می دانند (ما شالله ماشالله جدیدا زیاد هم شده اند، دلم برای تو وامثال تو می سوزد که از این به بعد به جای بوسه زدن بر دست یک نفر، صبح ا شب باید کار و زندگیت بشود ماچ مالی حضرات!) که موسوی فقط و فقط یک قطره از این دریای سبز است، نه کمتر نه بیشتر، فقط نماد این جنبش است، نه رهبر این جنبش؛ خیلی وقت بود هر کجا سرک می کشیدی و با هر که حرف می زدی می نالید، از پیر و جوان همه شاکی بودند، راضی نبودند ولی هنوز ظرفیت داشتند که با تمام فشارها ادامه دهند و هر لحظه منتظر کوچکترین ضربه ای بودند تا بادکنک صبر و حوصله شان بترکد، جریان انتخابات دهم به خوبی این فرصت را فراهم آورد، این نارضایتی بیش از یک دهه ای مردم بالاخره فوران می کرد، حالا موسوی نمی شد و انتخابات دهم نمی شد، یکی دیگر و مساله ای دیگر؛ من فکر می کردم گنده های شما بازی را بلدند، دیدم نه بابا! تا حالا داشتند ادا در میاورند! خودشان دودستی کار خودشان را ساختند و مردم را به شورش واداشتند، از همینجا از رهبرانت به شدت تشکر می کنم که باعث لبریز شدن پیمانه حوصله این مردم عصبانی شدند!
2- کاملا از حرفهایت مشخص است که تنها منابع قابل اعتمادت، «روزی نامه» کیهان و سایتهای مشعشعی مثل رجا نیوز و فارس و رسانه دولتی ضرغامی است؛ خب از انسانی که تا به حال فقط همین خزعبلات را شنیده چه توقعی می شود داشت؟ اگر حسن نیت داشته باشم و خودت را هم معاند ندانم، فقط می گویم خوب تمام محملاتی را که بافته اند و چپانده اند در مخت حفظ کرده ای و حالا تحویل می دهی، مرحبا! یک بار اگر جرات می کردی و از گلوله و گاز اشکا اور و اسپری فلفل و بازداشت شدن و باتوم خوردن از دوستان لباس شخصیت نمی ترسیدی و به خیابانها می آمدی، آن وقت می فهمیدی چه کسی خشونت میکند و چه کسی شیشه می شکند و چه کسی مردم را آزار می دهد و چه کسی آدم می کشد؛ به فرض اینکه آمارهای رهبرانت دست باشد و 9 بسیجب کشته شده باشند، آنهم به دست مردم؛ حداقل تا حالا نزدیک به 100 نفر با اسم و آدرس از کشته شدگان مردم معرفی شده اند، البته مطمئنم که دوستهای جانی ات خیلی بیشتر از این آمار و ارقام سورچرانی کرده اند و این لیستی که اول قرار بود 20 نفر باشد و حالا شده نزدیک به 100 نفر، شاید تا 1000 نفر هم برسد، آخر یواش یواش جنازه ها را تحویل می دهند و هنوز خیلی ها در به در جگر گوشه هایشان هستند و نمی دانند اصلا کجا را باید بگردند، باید گریه بکنند یا نه، باید حجله برای جوانشان بگذارند یا نه؛ البته خیلی خوشحال نباش، دوستهای وحشی ات مطمئن باش خرشان که از پل گذشت، به تو و امثال تو هم رحم نمی کنند، تا وقتی به درد می خوری که حمایت کنی!
3- اینکه «خوآگاهی ملی» چه ربطی به تعداد مردم حاضر در خیابان دارد را فقط باید از تو و برادر حسین شریعتمداری پرسید، ولی برای آگهی بد نیست بدانی همان 25 خرداد ففقط جمعیت تظاهر کنندگان تهرانی به بیش از 3 میلیون رسید، مطمئنم تحصیلتت آنچنان به سوابق بسیجیت فعالت بر می گردد که هنوز نمی دانی 3 میلیون چند تا صفر دارد و چه عددی 5 رقمی است، و گرنه نمی گفتی در هیچ شهرستانی تعدادشان به 5 رقم هم نرسیده است، خود دوستانت تایید کرده اند همین 18 تیر تحت شدیدترین تدابیر امنیتی جمعیت تظاهر کننده در مشهد بیست هزار نفر بود، لازم نیست بشمری؛ 5 رقم دارد!
در ضمن این تجمع ها با شدیدترین تدابیر امنیتی برگزار می شود، دوستانت می زنند، می شکشند، می برند و باز هم مردم میلیونی می ریزند در خیابان؛ کافی است فقط یکبار نترسند و مجوز رسمی بدهند، ريالن وقت می فهمی ملتی که در مقابل گلوله مزدور میلیونی صف می کشد، اگر محیطش امن باشد به چه تعدادی خواهد رسید!
در پایان عرض کنم که زیاد جوش نزن، چه بخواهی چه نخواهی سنت الهی جاری می شود و این تو بمیری از آن تو بمیری ها نیست، گنده هایتان هر کدام از همین حالا به فکر تهیه سوراخ موش مناسب افتاده اند، حالا تو برای کاسه داغ تر از آش شدن زیاد هول نزن، به فکر خودت باش که خربزه آب است!
توسط
آرش پارسا, در
۱۷ مرداد ۱۳۸۸ ساعت ۵:۴۴
اينا جملگي مثل اربابهاي مفت خورشون روي وقاحت رو هم سفيد كردن.شرمتون باد.
توسط
ناشناس, در
۱۷ مرداد ۱۳۸۸ ساعت ۱۳:۳۱
جناب ناشناس:
"پدر ملت ایران اگر این بی پدر است، به سر این ملت و روح پدرش باید رید." - ایرج میرزا
توسط
ناشناس, در
۱۷ مرداد ۱۳۸۸ ساعت ۱۹:۱۴
آقا یا خانم ناشناس!
نظرت در در مورد مقاله ی دوستمان ماهان خواندم.لذت بردم از این که با دقت مقاله را تا آخر خواندی و بعد از آن نقدش کردی.ای کاش همفکرانت نیز این روش تو را یاد می گرفتند که پاسخ سخن را با سخن باید داد .کاش یاد می گرفتند که اگر عصبانی شدند حداکثر داد بزنند کاش یاد می گرفتند که خدا زبان را برای پاسخ آفریده, نه باتون و گاز اشک اور و گلوله را .که اگر آنها هم مثل تو یاد گرفته بودند حالا این جنبش سبز این قدر شهید نداشت این قدر زندانی نداشت و اینقدر "مرگ بر .."در اجتماعات این کشور شنیده نمی شد .دوست ناشناس به همین روش ادامه بده چون درخواست اصلی این مردم هم همین است که به خواست آنها توجه بشه و نظرشان محترم شمرده بشه وپاسخی حتی مخالف به آنها به زبان خودشان به آنها داده بشه .که اگر همین رعایت بشه مردم یعنی من و تو به همه ی چیزی که می خواهیم می رسیم و ایران کشوری خواهد شد که هم من در آن زندگی کنم و هم تو
توسط
مدارا, در
۱۸ مرداد ۱۳۸۸ ساعت ۰:۳۰
جدید جدید
لطفا از این صفحه حمایت کنید
این تنها صفحه رسمی جنبش در گیلان. رسانه شمایید
http://www.facebook.com/pages/Jonbesh-sabz-guilan/132720354621
. http://www.facebook.com/profile.php?id=100000136994141&ref=nf
http://guilani.wordpress.com/
http://miguilan.wordpress.com/
این تنها صفحه رسمی جنبش در گیلان. هم اکنون نیاز مند یاری سبز شما هستیم. از این پس قرار اجتماعات را در این صفحه بررسی میکنیم به دوستان خود بگویید
رسانه شمایید.
به زودی برای همکاری باشما تماس میگیریم.
توسط
ناشناس, در
۱۸ مرداد ۱۳۸۸ ساعت ۱:۱۳
جدید جدید
لطفا از این صفحه حمایت کنید
این تنها صفحه رسمی جنبش در گیلان. رسانه شمایید
http://www.facebook.com/pages/Jonbesh-sabz-guilan/132720354621
. http://www.facebook.com/profile.php?id=100000136994141&ref=nf
http://guilani.wordpress.com/
http://miguilan.wordpress.com/
این تنها صفحه رسمی جنبش در گیلان. هم اکنون نیاز مند یاری سبز شما هستیم. از این پس قرار اجتماعات را در این صفحه بررسی میکنیم به دوستان خود بگویید
رسانه شمایید.
به زودی برای همکاری و همبستگی سایتهای گیلانی تماس باشما میگیریم
توسط
ناشناس, در
۱۸ مرداد ۱۳۸۸ ساعت ۱:۲۹
بیشتر از مطلب، کامنت ها نظرم را جلب کرد. دوست عزیز نوشته بودند که جنبش سبز زده و برده و خورده و ... . دلم برایش می سوزد چون خیلی بی اطلاع و دهن بین است. ولی دوستانفراموش نکنیم ما باید ببخشیم تا بتوانیم جنبش را به ثمر برسانیم.مثل پدرانمان نشویم که تا انقلاب شد زدند و کشتند به نام سلطنت طلب و . . . . باید ببخشیم همین
توسط
بیگانه, در
۱۸ مرداد ۱۳۸۸ ساعت ۲:۱۶
راستی دوست من لینکت را هم اضافه کردم
توسط
بیگانه, در
۱۸ مرداد ۱۳۸۸ ساعت ۲:۱۹
سلام آقا ماهان!
میشه لطفاً بگید اونایی که بچه ندارند از کی باید بپرسند که مثلاً باگ چیه؟!
راستی برام جالبه بدونم مثال آقا یا خانم ناشناسی که بالا کامنت گذاشته جداً از عملکرد دولت مشعشع و جان برکفان ذوب شده در ولایت بی خبرند که فقط از تعداد بسیجی های کشته شده خبر دارند و از جنایت های برادرانشون در کهریزک و... اطلاعی ندارند.
کجان اونهایی که ادعا می کردند با اسیرهای عراقی اونطور با شفقت رفتار می کردند اما به هموطن خودتون که می رسه...
جناب ناشناس! وقتی یکی با باتوم و گاز اشک آور و... بهت حمله میکنه جوابشو چی میدی؟
برو خدا رو شکر کن که مردم جوابتونو مثل خودتون نمیدن وگرنه 9 تا کشتهی بسیجی که چیزی نیست!
در ضمن بد نیست سری به http://www.goftaniha.org/2009/08/blog-post_08.html بزنید.
توسط
پیام, در
۱۸ مرداد ۱۳۸۸ ساعت ۲۲:۲۰
سلام که نشانه انسانیت انسان ایرانی است را در اولین نظر ندیدم .آیا او انسان و ایرانی است ؟
توسط
ناشناس, در
۱۸ مرداد ۱۳۸۸ ساعت ۲۳:۴۲
88/5/21، عظاءالله مهاجراني:
در انقلاب 57 نسل ما که جوان بودیم و گرم انقلاب می دانستیم چه نمی خواهیم. جنبش سبز ملت ایران این تفاوت ماهوی را با انقلاب 57 داراست که مردم می دانند چه چیزی را می خواهند.
تظاهرات و راه پیمایی 25 خرداد ماه که از میدان امام حسین تا میدان آزادی سیل جمعیت به راه افتاده بود. آرام و با شکوه دریای مردم موج می زد. می دانستند چه چیزی را می خواهند.سال ها پیش مهندس بازرگان گفته بود: انقلاب ما واکنش جهالت در برابر استبداد بود. ما همگی بر او خورده گرفتیم. اما سال ها گذشت و درستی نظر او را زمانه به اثبات رساند.
http://www.rahesabz.net/story/344/
توسط
ماهان, در
۲۱ مرداد ۱۳۸۸ ساعت ۸:۴۴
ارسال یک نظر
اشتراک در نظرات پیام [Atom]
<< صفحهٔ اصلی